مرتضى راوندى
597
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
مرحوم سردار اسعد نيز خيلى به او محبت مىورزيد ) ؛ بارى يك مرتبه ديدم مرحوم دكتر لطيف كه در آن مجلس حضور داشت بغتة آثار نهايت درجه غضب در صورتش پيدا شد و با چشمهاى سرخ و رگهاى گردن منتفخ ، و كف بر دهان ، رو به سردار اسعد مرحوم كرد و گفت : تو چطور راضى مىشوى كه اينجا ، در پاريس در اين آپارتمان مجلل مشغول « مترس » بازى و گردش و تفريح و تئاتر رفتن باشى و محمد على ميرزا ( با چند دشنام ركيك در حق او ) ايرانيان را در تهران شكمپاره كند و طناب بيندازد و مردم را توى چاه زندهزنده دفن كند ؟ خجالت نمىكشى ، هيچ وجدان ندارى ، هيچ شرم و حيا نمىكنى ؟ و بسيارى عبارات ديگر از همين قبيل كه اكنون به خاطرم نمانده است ؛ و همه را با لفظ « تو » خطاب مىكرد نه لفظ « شما » . من در جاى خود خشك شدم و فوق العاده از اين نوع مخاطبه شرمزده و مضطرب گشتم ؛ و نيز براى دكتر لطيف بسيار مشوش شدم و منتظر بودم كه مرحوم سردار اسعد يا يكى از آنهمه اقارب و خويشاوندان متعدد بختيارى او كه همه نشسته يا ايستاده حضور داشتند به او صدمه بزنند ؛ ولى با نهايت تعجب ديدم كه مرحوم سردار اسعد تمام اين سخنان زشت را شنيد و اصلا و ابدا آثار غضب يا حتى ادنى تأثر و تغيير حالتى در چهرهاش مطلقا ظاهر نشد . « 209 » اين وقايع كه در داخل و خارج ايران رخ مىداد ، به خوبى نشان مىدهد كه مردم ايران با اينكه از لحاظ رشد فكرى و اجتماعى ضعيف بودند حاضر نبودند حكومت مطلقه را تحمل كنند . محمد على شاه ، كه مردى مستبد و عامى بود ، گاه براى حل مشكلات سياسى به استخاره توسل مىجست . به قول آقاى توكلى « مطالعهء اين اوراق نكاتى از تاريخ گذشته را آشكار مىسازد كه سرنوشت اين مردم فلكزده تا چه حد دستخوش هوىوهوس و عدم تصميم بوده و چگونه تكليف ملتى كه تشنهء آزادى بود ، با يك استنباط ناصواب يا مغرضانهء يكى از علماى عصر از كلام اللّه مجيد ، معين مىشده و بالنتيجه قتل و آزار و عزل و نصبها ، به صورتى جاهلانه انجام مىگرفته است . اينكه نمونهاى چند از استخارههاى محمد على شاه را كه غالبا به آنها عمل نمىكرده است ، در اينجا نقل مىكنيم . 1 . بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ، پروردگارا اگر من از اين سلطنت استعفا كنم و به كلى خودم را خارج كنم و سلطان احمد را به جاى خودم به سلطنت برقرار كنم ، عاقبت براى من خوب است و پشيمانى ندارد كه استخاره خوب بيايد و الا فلا ؛ يا دليل المتحيرين ، يا اللّه ! محمد على . 2 . بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ، پروردگارا فردا پنجشنبه بيست و هفتم است ، از خانه خارج شوم خوب است ، استخاره خوب بيايد و الا فلا ؛ يا دليل المتحيرين ! 3 . بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ، پروردگارا اگر من امشب ميرزا نصر اللّه ( ملك المتكلمين ) و سيد جمال و بهار ( بهار الواعظين ) و ميرزا جهانگير خان و اين مفسدين را گرفتار نمايم صلاح
--> ( 209 ) . مجلهء يادگار ، سال پنجم ، شماره 1 و 2 ، ص 100 .